1

وقتی «ناف دانشجو» متغیر افت تحصیلی می‌شود؛ چند پرسش ارتباطی از دکتر لیلا وصالی درباره سواد رسانه‌ای، دانشجوی امروز و دیوارهای بتنی

  • کد خبر : 38316
  • 16 آگوست 2026 - 16:57
وقتی «ناف دانشجو» متغیر افت تحصیلی می‌شود؛ چند پرسش ارتباطی از دکتر لیلا وصالی درباره سواد رسانه‌ای، دانشجوی امروز و دیوارهای بتنی

پس از انتشار نامه ۹۷ عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی درباره عفاف و حجاب و نقدی که مشخصا عملکرد شش استاد علوم ارتباطات را از منظر «شناخت مخاطب، اقناع و گفت‌وگو» به پرسش می‌کشید، دکتر لیلا وصالی در مجموعه‌ای از کامنت‌ها به این نقد پاسخ داد؛ پاسخ‌هایی که دامنه آن از دفاع از یک کارمند دانشگاه و رابطه صمیمانه استادان با دانشجویان، تا «موی فر افشان»، «ناف بیرون»، حواس‌پرتی دانشجویان پسر، افت تحصیلی، مقررات پوشش دانشگاه‌های جهان و در نهایت «سواد رسانه‌ای پایین» منتقدان گسترده شد. حالا که این بحث از یک اختلاف نظر درباره حجاب فراتر رفته و به پرسش‌هایی درباره مخاطب، ادعای علمی، راستی‌آزمایی، زبان استاد در مواجهه با دانشجو و حتی تعریف سواد رسانه‌ای رسیده است.

در هفته‌های گذشته، نامه‌ای با امضای ۹۷ نفر از اعضای هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی در رسانه «ارتباطات و رسانه‌ها» بازتاب پیدا کرد؛ نامه‌ای که خطاب به دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی، رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها و وزیر علوم، تحقیقات و فناوری نوشته شده بود و امضاکنندگان آن نسبت به آنچه «انفعال در اجرای مصوبات عفاف و حجاب» می‌خواندند، اعتراض کرده بودند.

در میان امضاکنندگان این نامه، نام شش نفر از اعضای هیئت علمی دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی نیز دیده می‌شد: دکتر علی‌اصغر کیا، دکتر عباس اسدی، دکتر مرضیه داوری لنگرودی، دکتر رضا صابری، دکتر لیلا وصالی و دکتر سیدرضا نقیب‌السادات.

نقدی که من پس از انتشار این خبر نوشتم، نه درباره اعتقادات شخصی این استادان بود، نه درباره حق آنان برای داشتن دیدگاه درباره حجاب و نه حتی درباره اصل وجود قانون در دانشگاه.

پرسش من مشخصا از زاویه علوم ارتباطات مطرح شد: وقتی استاد ارتباطات متنی را امضا می‌کند که در آن از «اقتدار»، «اجرای قاطع قوانین»، «تذکر لسانی»، «پاسخگو کردن مدیران»، «ترک فعل» و اجرای یکپارچه ضوابط فرهنگی سخن گفته می‌شود، این پیام برای دانشجوی امروز چه معنایی تولید می‌کند؟ آیا نیت فرستنده برای تعیین معنای پیام کافی است یا باید دید مخاطب، در زمینه اجتماعی و نسلی خودش، آن را چگونه رمزگشایی می‌کند؟

سرکار خانم دکتر لیلا وصالی پس از انتشار این نقد، در چندین کامنت عمومی در لینکدین پاسخ‌هایی درباره آن نوشته‌اند. این پاسخ‌ها دامنه گسترده‌ای پیدا کرده است؛ از رابطه صمیمانه استاد و دانشجو و پرونده یکی از کارکنان دانشگاه گرفته تا مریم میرزاخانی، «موی فر افشان»، «آرایش کامل‌تر از عروس»، «ناف بیرون»، تمرکز دانشجویان پسر، افت تحصیلی، دانشگاه‌های آمریکا و انگلستان، City University Malaysia و در نهایت سطح «سواد رسانه‌ای» منتقدان.

از آنجا که در این پاسخ‌ها بارها از «تقطیع»، «تحریف»، «وارونه جلوه دادن واقعیت» و حتی پایین بودن سواد رسانه‌ای مخاطبان سخن گفته شده، فکر می‌کنم منصفانه‌ترین روش این باشد که این بار گفته‌های خود خانم دکتر وصالی را با زمینه بیشتری نقل کنیم و سپس بند به بند درباره آنها صحبت کنیم.

یک نکته نیز از این جهت اهمیت دارد: دکتر لیلا وصالی در حال حاضر در وب‌سایت رسمی انجمن سواد رسانه‌ای ایران به عنوان مدیرعامل انجمن سواد رسانه‌ای ایران معرفی شده‌اند و خبر انتخاب ایشان به این سمت نیز پیش‌تر توسط ایرنا منتشر شده است. بنابراین وقتی بحث به منبع، تحقیق، راستی‌آزمایی و سواد رسانه‌ای می‌رسد، طبیعتا می‌توان انتظار داشت همین معیارها با حساسیت بیشتری درباره ادعاهای خودمان نیز اعمال شود.

آیا گفته بودم دانشجویان گیرنده اداری نامه بوده‌اند؟

خانم دکتر وصالی نوشته‌اند:

«موضوع این نامه دانشجویان نبودند و خطاب این نامه به دانشجویان نبود، وگرنه اساتید علوم ارتباطات از شما بهتر بلد نباشند، کمتر هم بلد نیستند که چگونه با دانشجویانشون صحبت کنند و خطاب قرارشون بدن.»

اینکه گیرندگان رسمی و اداری نامه دانشجویان نبوده‌اند، کاملا درست است. در خبر منتشرشده نیز مخاطبان رسمی نامه مشخص شده‌اند.

اما این پاسخ، پرسشی را جواب می‌دهد که اساسا مطرح نشده بود.

در علوم ارتباطات، گیرنده رسمی یک پیام لزوما تنها مخاطب آن پیام نیست. ذی‌نفعان یک تصمیم، گروه‌های متأثر از آن و کسانی که پیام در فضای عمومی درباره آنان معنا تولید می‌کند نیز بخشی از محیط ارتباطی آن هستند.

وقتی نامه درباره اجرای ضوابط پوشش در کلاس درس، کتابخانه، سالن مطالعه، سلف، محوطه دانشگاه، حمایت از تذکر لسانی و پاسخگو کردن مدیران در قبال اجرای همین مقررات صحبت می‌کند، روشن است که دانشجویان از اصلی‌ترین گروه‌هایی هستند که آثار چنین سیاستی را تجربه خواهند کرد.

من نپرسیده بودم «چرا نامه را خطاب به دانشجویان نوشته‌اید؟»

پرسیده بودم:

دانشجو وقتی این نامه را می‌خواند، چه معنایی از آن دریافت می‌کند؟

این دو پرسش یکی نیستند.

«شما مهمان کلاس من بودید و رابطه مرا با دانشجویان دیدید»

خانم دکتر وصالی در نخستین پاسخ خود نوشته‌اند:

«سلام. انتظار این تقطیع و وارونه جلوه دادن واقعیت رو از هر کسی داشتم جز شما! شمایی که مهمان کلاس من بودید و از نزدیک رابطه عاطفی بنده و دانشجویانم رو دیدید و اصلا به واسطه یکی از دانشجویانم به کلاس ما دعوت شدید.»

در توضیح دیگری نیز گفته‌اند:

«اگراز خود دانشجویان بپرسید بهتون میگن که استادان دانشکده ارتباطات، شاید بیش از سایر دانشکده‌ها و دانشگاه‌ها با دانشجویانشون صمیمی هستن. من دانشجویان رو سوار ماشین خودم می‌کنم با هم نمایشگاه کتاب و نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال میریم، با هم مراکز تفریحی و بازدیدی و سینما میریم، بعد از هر فیلم میشینیم درباره اون فیلم صحبت می‌کنیم.»

و حتی نمونه‌ای از دفاع خود از دانشجویان آورده‌اند:

«دفعه پیش که صداوسیما مانع ورود تعدادی از بچه‌ها به خاطر پوشش اونها شد، انقدر پیگیری کردم تا آخرسر همه شون رو بردم داخل، سر برنامه زنده و ضبطی. اون حرفای فرهنگی هم که باید دوستانه گفته بشه، در قالب گپ و گفتای دوستانه با هم داشتیم و داریم.»

در کامنت دیگری نیز نوشته‌اند:

«خوشبختانه رابطه همه ما با دانشجویانمون علی‌رغم همه تفاوت‌ها، خیلی صمیمی و دوستانه‌س. از پیامهای طنزی که به هم میدیم تا گشت و گزارهایی که با هم میریم. بازدید، نمایشگاه، سینما و.. و راجع به همه چیز هم دوستانه و صمیمانه با هم گفتگو می‌کنیم.»

من هیچ دلیلی برای رد این روایت ندارم.

فرض کنیم رابطه خانم دکتر وصالی با دانشجویانشان بسیار صمیمانه، محترمانه و دوستانه است. فرض کنیم دانشجویان ایشان نیز همین را تایید کنند. حتی فرض کنیم ایشان یکی از محبوب‌ترین استادان دانشجویان خود باشند.

خب بعد؟

نقد من درباره کیفیت روابط بین‌فردی خانم دکتر وصالی با دانشجویانشان نبود.

یک استاد می‌تواند با دانشجویانش سینما برود، برای ورودشان به یک برنامه پیگیری کند، ساعت‌ها با آنان گفت‌وگو داشته باشد و در عین حال، یک موضع عمومی یا یک سیاست پیشنهادی او کاملا قابل نقد باشد.

صمیمیت فرستنده، جای تحلیل پیام را نمی‌گیرد.

حضور من در کلاس ایشان و مشاهده یک رابطه خوب نیز قرار نیست به این معنا باشد که بعد از آن، هر موضع عمومی ایشان را باید تایید کنم.

اتفاقا احترام به یک استاد دانشگاه زمانی معنا پیدا می‌کند که بتوان میان شخص استاد و استدلال استاد تمایز گذاشت.

«ما دقیقا می‌دانیم چه چیزی را امضا کردیم»

من در نخستین پاسخ خود مشخصا پرسیدم آیا متن نامه مطالعه شده است یا خیر.

خانم دکتر وصالی پاسخ دادند:

«ما دقیقا میدونیم چه چیزی رو امضا کردیم، اما شما به گونه ای نوشتید که گویا دانشجویان مخاطب این نامه بودن!»

این جمله برای من اهمیت زیادی دارد.

پیش از این پاسخ، احتمال می‌دادم شاید برخی امضاکنندگان با تمرکز بر پرونده یکی از کارکنان دانشگاه، نامه را امضا کرده باشند و تمام ابعاد و مطالبات آن مورد توجه آنان قرار نگرفته باشد.

اما اکنون این فرض کنار می‌رود.

وقتی یکی از امضاکنندگان با تاکید می‌گوید:

«ما دقیقا می‌دانیم چه چیزی را امضا کردیم»

مسئله برای من نه ساده‌تر، بلکه جدی‌تر می‌شود.

زیرا در این صورت باید بپذیریم عبور از یک پرونده مشخص درون‌دانشگاهی و رسیدن به مجموعه‌ای از مطالبات در سطح سیاست‌گذاری ملی، با اطلاع و آگاهی صورت گرفته است.

اگر موضوع اصلی نامه «احقاق حقوق یک زن» بود، چرا مطالبه ملی شد؟

خانم دکتر وصالی چند بار این موضوع را تکرار کرده‌اند. در یکی از کامنت‌های عمومی نوشته‌اند:

«موضوع اصلی بیانیه‌ای که همه ما امضا کردیم، احقاق حقوق یک زن بود که با یک غرض‌ورزی شخصی، از دانشگاه اخراج شده بود! خانم دکتر مدیر آموزش دانشکده اقتصاد که خیلی محترمانه، مهربانانه و خصوصی، به دختری که با پوشش خیلی نامناسب به محیط دانشگاه اومده بود تذکر داده بود، اما کسی که با ایشون غرض شخصی داشته، نامه میزنه و همین رو بهانه‌ای می‌کنه برای اخراجش از دانشگاه. ما از حقوق زنی دفاع کردیم که با یک بهانه و به خاطر یک غرض‌ورزی شخصی فردی، اخراج شده بود و از دانشگاه خواستیم که وضع قوانین مناسب و قرار دادن ضمانت اجرایی برای اون، وظیفه دانشگاهه و شأن استاد و کارمند نیست.»

من درباره اینکه در آن پرونده واقعا «غرض‌ورزی شخصی» رخ داده، علت تصمیم دانشگاه چه بوده و حق با کدام طرف است، اطلاعات مستقلی ندارم. بنابراین این بخش را به عنوان روایت خانم دکتر وصالی نقل می‌کنم، نه واقعیتی که شخصا صحت آن را احراز کرده باشم.

اما حتی اگر تمام روایت ایشان را بدون چون و چرا بپذیریم، یک پرسش ساده باقی می‌ماند:

اگر موضوع اصلی نامه صرفا احقاق حقوق یک کارمند در دانشگاه علامه بوده است، چرا نامه خطاب به نهادهای سیاست‌گذار در سطح ملی نوشته شده؟

چرا از تدوین «برنامه ملی و قابل ارزیابی» برای صیانت از عفاف و حجاب سخن گفته شده؟

چرا «پایان دادن به رویکرد انفعالی» مطالبه شده؟

چرا اجرای یکپارچه ضوابط فرهنگی در تمام محیط‌های دانشگاه مطرح شده؟

چرا حمایت از استادان، کارکنان و دانشجویانی که تذکر لسانی می‌دهند، به یک مطالبه تبدیل شده؟

و چرا از پاسخگو کردن مدیرانی سخن گفته شده که از نگاه امضاکنندگان دچار «ترک فعل، انفعال یا بی‌اعتنایی» بوده‌اند؟

اینجا باید سه چیز را از هم جدا کنیم:

واقعه‌ای که احتمالا محرک نامه بوده؛ انگیزه برخی امضاکنندگان برای امضای نامه؛ و محتوای نهایی متنی که امضا شده است.

ممکن است پرونده آن کارمند جرقه اولیه ماجرا بوده باشد.

اما متنی که از یک پرونده مشخص عبور می‌کند و به تدوین برنامه ملی، اجرای فراگیر ضوابط، حمایت از تذکر و پاسخگویی مدیران می‌رسد، دیگر صرفا نامه‌ای برای احقاق حقوق یک کارمند نیست.

اتفاقا چون خانم دکتر وصالی تاکید کرده‌اند که دقیقا می‌دانسته‌اند چه چیزی را امضا کرده‌اند، این پرسش جدی‌تر می‌شود:

چگونه دفاع از یک کارمند دانشگاه به مطالبه‌ای در سطح ملی درباره سبک زندگی و پوشش دانشجویان تبدیل شد؟

«دانشگاه باید مرزهای خودش را روشن کند»

خانم دکتر وصالی نوشته‌اند:

«دانشجویی که دانشگاه رو با سالن عروسی اشتباه می گیره، یعنی درکی از محيط آموزشی نداره و دانشگاه باید مرزهای خودش رو برای او روشن کنه.»

در توضیح دیگری نیز گفته‌اند:

«دانشگاه باید چارچوب های خودش رو واضح و شفاف بیان و اجرا کنه و این مطالبه ما از ریاست دانشگاه بوده.»

اصل وجود مقررات در دانشگاه محل مناقشه من نیست.

تقریبا هیچ نهاد اجتماعی بدون قواعد اداره نمی‌شود.

بحث از جایی شروع می‌شود که می‌پرسیم این قواعد چگونه طراحی می‌شوند، چه نسبتی با آزادی فردی دارند، ذی‌نفعان تا چه اندازه در شکل‌گیری آنها نقش دارند، ضمانت اجرای آنها چیست و مهم‌تر از همه، اعمال آنها چه تاثیری بر اعتماد و رابطه میان دانشگاه و دانشجو خواهد داشت.

ممکن است یک قاعده از نظر اداری قابل اجرا باشد اما از نظر ارتباطی هزینه سنگینی تولید کند.

متخصص ارتباطات دقیقا باید همین لایه را ببیند.

دانشگاه؛ «سالن عروسی» یا «اتاق خواب»؟

خانم دکتر وصالی یک‌جا نوشته‌اند:

«دانشجویی که دانشگاه رو با سالن عروسی اشتباه می گیره، یعنی درکی از محيط آموزشی نداره…»

و در کامنت دیگری گفته‌اند:

«در محیطی که بعضی دختران اون رو با اتاق خواب اشتباه می‌گیرن، چطور انتظار دارید علمی رد و بدل بشه؟»

اینجا دقیقا به یکی از محورهای نقد نخست من می‌رسیم: زبان ارتباطی.

فرض کنیم نیت گوینده صرفا تاکید بر تناسب پوشش با محیط آموزشی است.

اما دانشجویی که درباره او گفته می‌شود دانشگاه را با «اتاق خواب» یا «سالن عروسی» اشتباه گرفته است، چه معنایی از این پیام دریافت می‌کند؟

آیا احساس می‌کند به گفت‌وگو دعوت شده است؟

یا احساس می‌کند پیش از آغاز هر گفت‌وگویی، درباره فهم، شخصیت و سبک زندگی او داوری شده است؟

دانش ارتباطات دقیقا به ما می‌گوید که نیت فرستنده به تنهایی معنای پیام را تعیین نمی‌کند.

زبان، بخشی از پیام است.

انتخاب واژه، بخشی از پیام است.

و حتی نحوه توصیف کسی که با او مخالفیم، بخشی از پیام است.

از «موی فر افشان» و «آرایش کامل‌تر از عروس» تا «ناف بیرون»

خانم دکتر وصالی در توضیح دیگری نوشته‌اند:

«خود من پیش آمده به دانشجویانم گفتم اگر الگوی شما مریم میرزاخانی هم باشه، آیا تابحال تصویری از او دیدید که با آرایش‌های غلیظ و موهای افشان و ناف بیرون و شلوارک جذب کوتاه در دانشگاه آمریکا حاضر شده باشه؟»

و سپس ادامه داده‌اند:

«این نوع پوشش، نه تنها در شأن محیط آموزشی نیست بلکه مانع تمرکز دانشجویان به درس و به خصوص در دانشجویان پسر میشه. کسی که با موهای فر افشان و آرایشی کامل‌تر از عروس و لباس جذب و شکم بیرون و شلوار ساق کوتاه ایستاده و داره کنفرانس میده، چطور دانشجوی پسر باید بتونه روی درس تمرکز کنه و ارائه او رو ببینه بدون این که حواسش پرت بشه؟!»

بعد هم نتیجه‌ای فراتر مطرح شده است:

«این موضوع دقیقا در نتایج درسی و آزمون پایان ترم دانشجویان هم قابل مشاهده‌س و افت شدید کیفیت درسی دانشجویانی که در این وادی افتادن نسبت به سایر دانشجویان کاملا قابل مشاهده‌س.»

این عبارات را عمدا با زمینه کامل‌تر نقل می‌کنم.

بنابراین «موی فر افشان»، «آرایش کامل‌تر از عروس»، «لباس جذب»، «شکم بیرون» و مشخصا «ناف بیرون» چیزهایی نیستند که منتقد برای تمسخر به بحث اضافه کرده باشد.

اینها اجزای استدلالی هستند که خود ایشان برای توضیح افت تمرکز و کیفیت آموزشی وارد بحث کرده‌اند.

و دقیقا به همین دلیل می‌توان درباره آنها یک پرسش کاملا علمی مطرح کرد.

«ناف دانشجو» چگونه به متغیر توضیح‌دهنده افت تحصیلی تبدیل شده است؟

تا زمانی که گفته شود «من این پوشش را متناسب با محیط دانشگاه نمی‌دانم»، با یک داوری فرهنگی و ارزشی روبه‌رو هستیم.

می‌توان با آن موافق یا مخالف بود.

اما هنگامی که گفته می‌شود:

نوع پوشش یک دانشجوی دختر، باعث حواس‌پرتی دانشجوی پسر می‌شود؛

این حواس‌پرتی مانع یادگیری او می‌شود؛

و اثر این وضعیت حتی در نتایج امتحانات قابل مشاهده است؛

دیگر با یک داوری صرفا فرهنگی مواجه نیستیم.

یک ادعای تجربی و قابل آزمون مطرح شده است.

پس پرسش روش‌شناختی کاملا مشروع است:

متغیر مستقل دقیقا چیست؟

میزان نمایان بودن ناف؟

میزان نمایان بودن شکم؟

«موی فر افشان»؟

میزان آرایش؟

لباس جذب؟

شلوار کوتاه؟

پیرسینگ؟

و متغیر وابسته چیست؟

تمرکز دانشجویان مرد؟

نمره پایان ترم آنان؟

نمره همان دانشجویان دختر؟

یا کیفیت کلی آموزش در کلاس؟

این رابطه چگونه سنجیده شده است؟

چه جامعه آماری‌ای وجود داشته؟

چه مقایسه‌ای انجام شده؟

و متغیرهای مداخله‌گر چگونه کنترل شده‌اند؟

میزان مطالعه، کیفیت خواب، استفاده از تلفن همراه، انگیزه، اضطراب، وضعیت اقتصادی، اشتغال، حضور در کلاس، کیفیت تدریس، وضعیت خانوادگی و ده‌ها عامل دیگر چه شده‌اند؟

اگر دانشجویی هم نوع پوشش مورد انتقاد استاد را داشته باشد و هم نمره کمتری گرفته باشد، از همزمانی این دو اتفاق نمی‌توان نتیجه گرفت که اولی علت دومی است.

این یکی از ابتدایی‌ترین تفاوت‌های روش‌شناختی است:

همبستگی، علیت نیست.

اگر پژوهشی وجود دارد که نشان می‌دهد «میزان نمایان بودن ناف»، «موی فر افشان» یا «آرایش کامل‌تر از عروس» می‌تواند به شکلی معنادار نمرات پایان ترم دانشجویان را پیش‌بینی کند، انتشار روش تحقیق، نمونه، متغیرهای کنترل و نتایج آن واقعا می‌تواند برای جامعه دانشگاهی جالب باشد.

اما تا آن زمان، «من در کلاس مشاهده کرده‌ام» جای داده و پژوهش را نمی‌گیرد.

بالاخره پوشش دختران نمره پسران را پایین می‌آورد یا نمره خودشان را؟

در کامنت دیگری، ادعا شکل دیگری پیدا می‌کند:

«شما در هیچ کجای دنیا در هیچ دانشگاهی بعضی از این مدل پوشش‌ها رو نمی‌بینید و این در افت کیفیت آموزشی دانشجویان موثره، کمااین‌که در وضعیت تحصیلی همین دانشجویان کاملا مشهوده.»

در یک توضیح، مسئله این بود که نوع پوشش دختران باعث حواس‌پرتی دانشجویان پسر می‌شود.

در این توضیح، وضعیت تحصیلی خود دانشجویانی که چنین پوششی دارند به عنوان شاهد مطرح می‌شود.

پس اکنون دست‌کم دو فرضیه متفاوت داریم:

فرضیه اول: پوشش دانشجوی دختر → حواس‌پرتی دانشجوی پسر → افت یادگیری پسر.

فرضیه دوم: سبک پوشش دانشجوی دختر → افت تحصیلی خود همان دانشجو.

هر کدام از این دو ادعا، اگر قرار است علمی تلقی شود، نیازمند شواهد مستقل است.

مشاهده شخصی نمی‌تواند جای آزمون هر دو فرضیه را بگیرد.

«وقتی دختری با نیم‌تنه و شلوارک جذب می‌ایسته کنفرانس بده…»

خانم دکتر وصالی در کامنت دیگری نوشته‌اند:

«وقتی دختری با نیم‌تنه و شلوارک جذب می‌ایسته کنفرانس بده، چطور انتظار دارید پسری که میخواد اون ارائه رو بشنوه و یاد بگیره، چیزی از اون درس بفهمه و حواسش پرت نشه؟!»

باز همان پرسش پابرجاست.

آیا این یک پیش‌فرض فرهنگی است یا یک یافته علمی؟

اگر ادعا این است که دانشجوی مرد بالغ در مواجهه با نوع خاصی از پوشش همکلاسی زن، چنان توان تمرکز خود را از دست می‌دهد که «چیزی از آن درس نمی‌فهمد»، این نیز یک فرضیه قابل آزمون است؛ نه حقیقتی که صرف طرح آن، اثباتش کند.

در کنار آن، پرسش دیگری هم وجود دارد:

مسئولیت مدیریت توجه و تمرکز یک دانشجوی بزرگسال تا چه اندازه بر عهده خود اوست و تا چه اندازه باید بر دوش پوشش همکلاسی زن گذاشته شود؟

این نیز بخشی از همان صورت مسئله‌ای است که نمی‌توان از پیش پاسخ آن را بدیهی فرض کرد.

مریم میرزاخانی چه چیزی را اثبات می‌کند؟

خانم دکتر وصالی نوشته‌اند:

«هر چی بگردید یک عکس از مریم میرزاخانی پیدا نمی‌کنید که در آمریکا با پیرسینگ و موهای فرکرده افشان و نیم‌تنه و شلوارک جذب و ناف بیرون و آرایش کامل‌تر از عروس در کلاس دانشگاه حاضر شده باشه.»

حتی اگر این توصیف درباره تمام تصاویر موجود از مریم میرزاخانی صحیح باشد، دقیقا چه چیزی را اثبات می‌کند؟

اینکه مریم میرزاخانی چنین لباسی نمی‌پوشیده، ثابت نمی‌کند که:

هیچ دانشجوی دیگری در آمریکا چنین پوششی ندارد؛

افرادی با چنین پوششی نمی‌توانند از نظر علمی موفق باشند؛

این نوع پوشش نمره صاحب لباس را پایین می‌آورد؛

یا باعث افت عملکرد علمی همکلاسی مرد می‌شود.

مریم میرزاخانی دانشمندی بزرگ بود.

اما سبک پوشش شخصی یک نابغه ریاضی، ابزار اثبات رابطه علی در علوم اجتماعی نیست.

اگر قرار باشد ویژگی‌های شخصی افراد موفق را این‌گونه به موفقیت علمی آنان متصل کنیم، می‌توان ده‌ها ویژگی دیگر زندگی آنان را هم وارد مدل کرد؛ از مدل مو و غذای روزانه گرفته تا ساعت خواب و رنگ لباس.

روش علمی دقیقا برای این به وجود آمده که میان «همزمانی»، «برداشت شخصی» و «رابطه علی» تفاوت بگذارد.

«در هیچ کجای دنیا، در هیچ دانشگاهی…»

خانم دکتر وصالی نوشته‌اند:

«شما در هیچ کجای دنیا در هیچ دانشگاهی بعضی از این مدل پوشش‌ها رو نمی‌بینید…»

«هیچ کجای دنیا» و «هیچ دانشگاهی» عبارات کوچکی نیستند.

این یک ادعای جهان‌شمول است.

وجود Dress Code در برخی دانشگاه‌ها، دانشکده‌ها یا موقعیت‌های حرفه‌ای کاملا قابل تصور و حتی بدیهی است.

یک دانشجوی پزشکی در محیط بالینی، دانشجوی شیمی در آزمایشگاه، دانشجوی هتلداری در برنامه عملی، شرکت‌کننده در یک مراسم رسمی و دانشجویی که در یک کلاس نظری نشسته، الزاماً قواعد پوششی یکسانی ندارند.

اما از اینکه در بعضی دانشگاه‌ها برای بعضی موقعیت‌ها ضابطه پوشش وجود دارد، نمی‌توان نتیجه گرفت:

«در هیچ دانشگاهی در دنیا» پوششی از نوع مورد بحث دیده نمی‌شود.

این دو گزاره فاصله زیادی با هم دارند.

و حالا City University Malaysia؛ جایی که ادعا را می‌توان واقعا راستی‌آزمایی کرد

خانم دکتر وصالی برای تقویت استدلال خود مثال بسیار مشخصی آورده‌اند:

«همین مالزی که مثال زدید، در شرجی‌ترین حالت هوای این کشور، در دانشگاه سیتی، همه پسران موظفن با کت و شلوار سورمه‌ای و کراوات و دختران با لباس فرم حاضر بشن و همگی موظفن کارت شناسایی به گردن آویخته باشن.»

این مثال از یک جهت بسیار ارزشمند است: نام یک دانشگاه مشخص مطرح شده و دیگر لازم نیست درباره «همه دانشگاه‌های دنیا» حرف کلی بزنیم.

می‌توانیم دقیقا همان کاری را انجام دهیم که سواد رسانه‌ای از ما می‌خواهد:

مراجعه به منبع اولیه.

اول؛ تصویر رسمی خود دانشگاه

تصویری که از صفحه رسمی «Why City University» همین دانشگاه در دسترس است، گروهی از دانشجویان را با پوشش‌های متفاوت و کاملا معمول دانشجویی نشان می‌دهد.

در همین تصویر، پسرانی با تی‌شرت و پیراهن دیده می‌شوند و دست‌کم چیزی شبیه این گزاره دیده نمی‌شود که «همه پسران موظفند با کت‌وشلوار سرمه‌ای و کراوات حاضر شوند.»

در میان دختران نیز لباس واحدی که نشان دهد «همه دختران موظف به لباس فرم هستند» دیده نمی‌شود.

صفحه رسمی «Why City University» نیز محیط دانشگاه را یک جامعه دانشجویی متنوع و «fun, supportive and vibrant» توصیف می‌کند و دانشگاه از فعالیت‌ها، انجمن‌ها و تجربه دانشجویی خود سخن می‌گوید.

البته از یک عکس نمی‌توان نتیجه گرفت که City University Malaysia مطلقا هیچ مقررات پوششی ندارد.

من چنین ادعایی نمی‌کنم.

ممکن است برای رشته‌ای خاص، آزمایشگاه، کارآموزی، برنامه حرفه‌ای یا مراسمی مشخص لباس ویژه تعریف شده باشد.

اما فراموش نکنیم ادعای مطرح شده چه بود:

نه «برخی دانشجویان در برخی موقعیت‌ها لباس فرم دارند»، بلکه:

«همه پسران موظفن با کت و شلوار سورمه‌ای و کراوات و دختران با لباس فرم حاضر بشن.»

این ادعا به سندی در همان سطح از قطعیت نیاز دارد.

دوم؛ خود City University به دانشجویان درباره لباس چه می‌گوید؟

اینجا ماجرا جالب‌تر می‌شود.

در سایت رسمی City University Malaysia، صفحه‌ای برای دانشجویان بین‌المللی وجود دارد که بخشی از آن دقیقا عنوان Climate & Clothing دارد.

دانشگاه ابتدا توضیح می‌دهد که میانگین دمای روزانه حدود ۲۸ درجه سانتی‌گراد است و رطوبت هوا در طول سال حدود ۸۰ درصد است.

بعد به دانشجویان توصیه می‌کند برای پوشش روزمره از رنگ‌های روشن و پارچه‌های جاذب عرق مانند پنبه استفاده کنند:

“Students are advised to wear light colours & sweat absorbent materials such as cotton for daily dressing.”

یعنی توصیه رسمی دانشگاه برای «daily dressing» دانشجویان، استفاده از لباس روشن و موادی مانند پنبه متناسب با گرما و رطوبت است.

دقت کنیم: این جمله را نباید وارونه تفسیر کرد و گفت City University «Dress Code پنبه‌ای» دارد. ندارد؛ متن مشخصا یک توصیه درباره پوشش روزمره در آب‌وهوای مالزی است.

اما همین نکته مهم است.

زیرا وقتی دانشگاه در راهنمای رسمی دانشجوی بین‌المللی درباره پوشش روزمره حرف می‌زند، آنچه در صفحه عمومی آن می‌بینیم توصیه به «رنگ روشن و پارچه جاذب عرق مانند پنبه» است، نه اعلام یک قانون عمومی مبنی بر اینکه تمام پسران باید هر روز کت‌وشلوار سرمه‌ای و کراوات و تمام دختران لباس فرم بپوشند.

سوم؛ پس آیین‌نامه کت‌وشلوار سرمه‌ای کجاست؟

من در صفحات عمومی رسمی City University Malaysia که برای این موضوع قابل جست‌وجو بود، سندی پیدا نکردم که آن گزاره بسیار مشخص را تایید کند:

همه دانشجویان پسر دانشگاه، در حضور معمول دانشگاه، ملزم به کت‌وشلوار سرمه‌ای و کراوات‌اند و همه دانشجویان دختر ملزم به لباس فرم.

این البته اثبات نمی‌کند که چنین سندی در هیچ بخش داخلی دانشگاه وجود ندارد.

ممکن است آیین‌نامه‌ای غیرعمومی یا مقرراتی مختص یک رشته وجود داشته باشد.

اما بار اثبات یک ادعای مطلق بر عهده کسی است که آن را مطرح می‌کند.

راه حل هم بسیار ساده است:

لینک آیین‌نامه رسمی City University Malaysia را منتشر کنیم؛ همان بندی که می‌گوید همه مردان باید کت‌وشلوار سرمه‌ای و کراوات و همه زنان لباس فرم بپوشند.

اگر چنین سندی وجود داشته باشد، من با کمال میل همین بخش از نقد را اصلاح می‌کنم.

اما تا زمانی که سند ارائه نشده، تصویر رسمی خود دانشگاه یک چیز نشان می‌دهد، راهنمای رسمی پوشش روزمره از لباس‌های روشن و پارچه‌های جاذب عرق مانند پنبه سخن می‌گوید و ادعای «همه پسران کت‌وشلوار و کراوات» بدون سند رسمی باقی مانده است.

و این، دقیقا همان جایی است که بحث سواد رسانه‌ای جذاب می‌شود.

یک تمرین ساده سواد رسانه‌ای

بیایید همان ادعا را مانند یک تمرین کلاس سواد رسانه‌ای بررسی کنیم:

ادعا: همه پسران City University Malaysia باید کت‌وشلوار سرمه‌ای و کراوات بپوشند و همه دختران باید لباس فرم داشته باشند.

منبعی که باید بررسی شود: خود City University Malaysia.

آنچه در تصویر رسمی می‌بینیم: دانشجویان با پوشش‌های متفاوت.

آنچه در راهنمای رسمی دانشجویان بین‌المللی می‌خوانیم: توصیه به لباس روشن و پارچه‌های جاذب عرق مانند پنبه برای پوشش روزمره.

سندی که ادعای کلی کت‌وشلوار سرمه‌ای، کراوات و لباس فرم را برای همه دانشجویان اثبات کند: در صفحات عمومی رسمی‌ای که بررسی شد، پیدا نشد.

نتیجه منطقی چیست؟

نه اینکه با قطعیت بگوییم «چنین مقرره‌ای محال است وجود داشته باشد».

بلکه:

کسی که چنین گزاره دقیقی را مطرح کرده باید سند دقیق آن را ارائه کند.

این همان تفاوت میان «ادعا» و «راستی‌آزمایی» است.

و طعنه ماجرا اینجاست که کسی که این ادعا را مطرح کرده، همزمان مدیرعامل انجمن سواد رسانه‌ای ایران نیز هست.

این مسئله قرار نیست به شخصیت ایشان حمله کند؛ اتفاقا برعکس، مسئولیت حرفه‌ای ایشان باعث می‌شود انتظار مراجعه به منبع اولیه، احتیاط در گزاره‌های مطلق و آمادگی برای ارائه سند، بیشتر باشد نه کمتر.

«دانشگاه‌های مهم آمریکا و انگلستان همگی الزامات پوششی دارند»

خانم دکتر وصالی در ادامه همان کامنت نوشته‌اند:

«اگر قوانین دانشگاه‌های مهم جهان در آمریکا، انگلستان و سایر دانشگاه‌های مهم رو ببینید، همگی الزامات پوششی دارن، جوری که اگر اسم دانشگاه رو نبینید، فکر می کنید حتما این قوانین دانشگاه امام صادق علیه السلامه!»

باز هم مشکل، اصل وجود مقررات نیست.

مشکل واژه «همگی» است.

کدام دانشگاه‌ها؟

کدام آیین‌نامه؟

برای کدام موقعیت؟

برای حضور روزمره در کلاس؟

برای مراسم رسمی؟

برای آزمایشگاه؟

برای محیط درمانی؟

برای یک دانشکده خاص یا تمام دانشگاه؟

اگر نام دانشگاه و متن آیین‌نامه مطرح شود، می‌توان درست مانند City University به منبع اولیه مراجعه کرد و آن را بررسی کرد.

اما «دانشگاه‌های مهم جهان همگی…» یک منبع نیست.

یک ادعاست.

و ادعا هرقدر بزرگ‌تر و مطلق‌تر باشد، به شواهد قوی‌تری نیاز دارد.

و بعد نوبت «سواد رسانه‌ای پایین» منتقدان رسید

خانم دکتر وصالی در کامنت عمومی دیگری نوشته‌اند:

«داشتم میشمردم تعداد آدمهایی که از سطح سوادرسانه‌ای بسیار پایینی در این کشور برخوردارن، زیر همین یک پست، چند نفرن! آدمایی که بدون تحقیق هرکی هرچی گفت باور می کنن، سریع احساساتی میشن، بعد چشمشونو می بندن و دهنشونو باز می کنن و هیچ مرزی برای چیزی که از دهنشون بیرون میاد هم ندارن، فقط میخوان عقده گشایی کنن!»

و ادامه داده‌اند:

«حرفم با اوناییه که بعضیشون تحصیلکرده هم هستن اتفاقا، بعضی‌هاشونم علامه درس خوندن اتفاقا، اما انقدر سطح سوادرسانه‌ای تاسف‌برانگیزی دارن که بدون هیچ تحقیقی هرکی هرچی‌میگه باور می‌کنن!»

این عبارات از هر استاد ارتباطاتی محل بحث بود؛ اما از مدیرعامل انجمن سواد رسانه‌ای ایران، طبیعتا توجه بیشتری جلب می‌کند. سمت فعلی ایشان در وب‌سایت رسمی انجمن نیز همین است.

اما دقیقا سواد رسانه‌ای چیست؟

منبع را بررسی کنیم.

به متن اصلی مراجعه کنیم.

میان ادعا و شاهد تفاوت بگذاریم.

چارچوب‌بندی پیام را ببینیم.

اطلاعات را راستی‌آزمایی کنیم.

و بعد خودمان قضاوت کنیم.

سواد رسانه‌ای هیچ تضمینی نمی‌دهد که همه افراد پس از مطالعه یک متن، به همان نتیجه‌ای برسند که فرستنده انتظار دارد.

مخاطب دستگاه تکثیر معنای فرستنده نیست.

دو فرد با سواد رسانه‌ای بالا می‌توانند یک متن یکسان را بخوانند و به دو تفسیر متفاوت برسند.

اختلاف تفسیر، فی‌نفسه نشانه کمبود سواد رسانه‌ای نیست.

حتی شاید یکی از نشانه‌های سواد رسانه‌ای همین باشد که مخاطب بتواند میان «توضیح پسینی نویسنده درباره منظورش» و «چیزی که واقعا در متن نوشته شده» تفاوت بگذارد.

«تحریف، تقطیع و مظلوم‌نمایی»

خانم دکتر وصالی در همان کامنت نوشته‌اند:

«کاری با نیت اون کسی که این متنو نوشت و به استادان نسبت داد ندارم، این که چطور با تحریف، تقطیع و مظلوم‌نمایی، تمام تلاششو کرد تا عواطف دیگرانو تحریک کنه.»

این جمله سه اتهام مشخص دارد:

تحریف.

تقطیع.

مظلوم‌نمایی.

هر سه نیز قابل بررسی‌اند.

دقیقا کدام عبارت تحریف شده؟

کدام جمله چنان تقطیع شده که معنای آن وارونه شده؟

کدام مطالبه به امضاکنندگان نسبت داده شده که در متن نامه وجود نداشته؟

اگر چنین مصداقی وجود دارد، بهترین پاسخ انتشار همان عبارت است.

اما تکرار واژه «تحریف» بدون نشان دادن عبارت تحریف‌شده، اثبات تحریف نیست.

«کاری با نیت نویسنده ندارم»؛ اما یک جمله بعد نیت او تعیین می‌شود

جمله ایشان این‌گونه آغاز می‌شود:

«کاری با نیت اون کسی که این متنو نوشت… ندارم»

و بلافاصله ادامه پیدا می‌کند:

«…تمام تلاششو کرد تا عواطف دیگرانو تحریک کنه.»

اما «تمام تلاشش را کرد تا عواطف دیگران را تحریک کند» دقیقا داوری درباره هدف و نیت نویسنده است.

نمی‌توان گفت با نیت نویسنده کاری ندارم و چند کلمه بعد، هدف او را «تحریک عواطف» تعریف کرد.

من نیز ترجیح می‌دهم درباره انگیزه درونی امضاکنندگان داوری نکنم.

برای همین است که می‌گویم متن را بخوانیم.

آنچه امضا شده را بررسی کنیم.

نه ذهن امضاکننده را.

«القای قضاوت‌ها به دانشجویان»

خانم دکتر وصالی در کامنت دیگری نوشته‌اند:

«اون چیزی که داره این وحدت رو خدشه‌دار می‌کنه، این مدل قضاوت‌کردن‌های بی‌رحمانه، القای اون به دانشجویان و نفرت پراکنی در جامعه‌س.»

تعبیر «القا به دانشجویان» از منظر علوم ارتباطات برای من بسیار قابل تامل است.

دانشجوی دانشگاه، به‌خصوص دانشجوی علوم ارتباطات، قرار است انسانی صاحب اختیار و دارای قدرت تحلیل باشد.

اگر یک دانشجو نقدی را بخواند، متن نامه را هم ببیند، پاسخ استاد را نیز مطالعه کند و در نهایت به نتیجه‌ای متفاوت از استاد برسد، چرا باید تصور کنیم چیزی به او «القا» شده است؟

آیا دانشجو فقط زمانی دارای قضاوت مستقل است که نتیجه تحلیلش با استاد یکسان باشد؟

اگر مخاطب دارای عاملیت است، باید احتمال ساده دیگری را هم به رسمیت بشناسیم:

دانشجو خودش خوانده، خودش فکر کرده و خودش مخالف شده است.

«نفرت‌پراکنی»؛ دقیقا کدام جمله؟

در همان عبارت از «نفرت‌پراکنی در جامعه» نیز سخن گفته شده است.

نفرت‌پراکنی تعبیر کوچکی نیست.

نقد یک بیانیه، پرسش از یک ادعای علمی، راستی‌آزمایی مثال یک دانشگاه خارجی یا نقد زبان ارتباطی یک استاد، به خودی خود «نفرت‌پراکنی» نیست.

اگر جمله‌ای از متن من مشخصا مصداق نفرت‌پراکنی است، بهتر است همان جمله نقل شود و درباره آن بحث کنیم.

این روش هم علمی‌تر است و هم منصفانه‌تر.

جامعه علمی کنار مردم است؛ منتقدان مردم را فریب می‌دهند؟

در همان مجموعه توضیحات نوشته شده است:

«جامعه علمی کشور همیشه و همه‌جا کنار مردمش بوده، اما به شکل درست و منطقی به نحوی که واقعا به نفع مردم باشه نه این که در کنار کسانی قرار بگیره که مردم رو به اسم دوست، فریب میدن و دروغ به خوردشون میدن.»

این جمله نیز یک دوگانه قابل تامل می‌سازد:

یک سوی ماجرا «جامعه علمی»، «منطق» و «منافع مردم» قرار می‌گیرد؛

و سوی دیگر کسانی که مردم را «فریب می‌دهند» و «دروغ به خوردشان می‌دهند».

اما باز هم پرسش ساده است:

کدام دروغ؟

کدام جمله جعلی؟

کدام داده غلط؟

اگر دروغی وجود دارد، آن را مشخص کنیم.

دانشگاه دقیقا باید جایی باشد که اعتبار استدلال از هویت گوینده مستقل باشد.

استاد بودن، دانشجو بودن، مدیر انجمن بودن یا منتقد بودن، هیچ‌کدام به تنهایی یک گزاره را درست یا غلط نمی‌کند.

پس چه نوع مخالفتی مشروع است؟

بعد از خواندن مجموعه این پاسخ‌ها، یک پرسش برای من جدی‌تر شده است.

اگر مخاطب نامه را متفاوت تفسیر کند، گفته می‌شود منظور نامه را نفهمیده است.

اگر افراد دیگری با این تفسیر همراه شوند، گفته می‌شود سواد رسانه‌ای پایینی دارند.

اگر نامه نقد شود، «تحریف» و «تقطیع» اتفاق افتاده است.

اگر دانشجویان تحت تاثیر نقد قرار بگیرند، چیزی به آنان «القا» شده است.

اگر نقد ادامه پیدا کند، «نفرت‌پراکنی» مطرح می‌شود.

پس در چنین الگویی، دقیقا چه نوع مخالفتی مشروع است؟

آیا ممکن است یک نفر متن کامل نامه را بخواند، توضیحات خانم دکتر وصالی را نیز کامل ببیند، به منبع مراجعه کند، درباره City University هم تحقیق کند، ادعاهای علمی مربوط به پوشش و نمره را هم بررسی کند و در نهایت بگوید:

«خانم دکتر، همه حرف‌هایتان را خواندم؛ اما همچنان با استدلال شما موافق نیستم.»

آیا این امکان وجود دارد؟

اگر پاسخ مثبت است، تمام نقد اولیه من از ابتدا درباره به رسمیت شناختن همین امکان بود.

شاید به جای «ناف دانشجو»، یک جدول پژوهشی دیگر هم لازم باشد

در این بحث از «موی فر افشان» گفته شد.

از «پیرسینگ» گفته شد.

از «آرایش کامل‌تر از عروس» گفته شد.

از «نیم‌تنه» گفته شد.

از «شلوارک جذب» گفته شد.

از «شکم بیرون» گفته شد.

و مشخصا از «ناف بیرون» گفته شد.

بعد هم این عوامل به حواس‌پرتی دانشجویان پسر، کیفیت آموزش و حتی نتایج امتحانات مرتبط شدند.

بسیار خوب.

اگر اینها فرضیه‌های علمی‌اند، همه آنها قابلیت پژوهش دارند.

می‌توان متغیر مستقل تعریف کرد.

می‌توان شاخص ساخت.

می‌توان نمونه گرفت.

می‌توان متغیرهای مداخله‌گر را کنترل کرد.

و اگر کسی واقعا اصرار داشته باشد، حتی می‌تواند میزان نمایان بودن «ناف دانشجو» را عملیاتی کند و بسنجد آیا با نمرات پایان ترم همبستگی آماری دارد یا خیر.

اما شاید برای یک دانشکده علوم ارتباطات، متغیر دیگری هم ارزش پژوهش داشته باشد:

میزان شناخت استادان از جهان ذهنی نسل جدید دانشجویان؛

فاصله ارزشی میان استاد و دانشجو؛

اثر این فاصله بر اعتماد؛

اثر آن بر تمایل دانشجو به گفت‌وگو؛

و در نهایت:

رابطه میان شکاف ادراکی استادان ارتباطات با نسل جدید و کیفیت ارتباط دانشگاهی.

شاید پیش از آنکه «ناف دانشجو» را وارد مدل توضیح افت تحصیلی کنیم، بد نباشد یک جدول دیگر هم طراحی کنیم:

میزان ادراک استادان ارتباطات از مسائل، ارزش‌ها، زبان و دغدغه‌های نسل جدید دانشجویان این رشته و تاثیر آن بر اعتماد و کیفیت رابطه استاد ـ دانشجو.

برای علوم ارتباطات، احتمالا این متغیر دست‌کم به اندازه مدل مو و میزان آرایش دانشجو ارزش بررسی دارد.

و باز هم همان انتظار قدیمی از استاد ارتباطات

در نوشته نخست جمله‌ای داشتم که همچنان بر آن ایستاده‌ام:

«استاد ارتباطات باید پل باشد، نه بخشی از دیوار.»

این جمله به معنای آن نیست که استاد ارتباطات باید با هر خواسته دانشجو موافق باشد.

قرار نیست استاد ارتباطات حتما با سبک زندگی نسل جدید همراه باشد.

قرار نیست حجاب را نادیده بگیرد.

قرار نیست اعتقادات شخصی یا دینی خودش را کنار بگذارد.

قرار نیست اساسا با دانشجو هم‌عقیده باشد.

موضوع چیز دیگری است.

جامعه از کسی که سال‌ها درباره مخاطب، اقناع، افکار عمومی، ارتباطات بین‌فردی، ارتباطات میان‌فرهنگی، سرمایه اجتماعی، اعتماد، شکاف نسلی، اثر پیام و افکار عمومی تدریس کرده است، انتظار دارد هنگام برخورد با یک شکاف اجتماعی، چیزی بیش از ابزار کنترل و اجرای مقررات ببیند.

وقتی نسلی زبان متفاوتی دارد، استاد ارتباطات قرار نیست لزوما زبان او را بپذیرد؛ اما باید ابتدا آن را بفهمد.

وقتی اعتماد کاهش یافته، متخصص ارتباطات باید درباره بازسازی اعتماد فکر کند.

وقتی دو نسل جهان را متفاوت می‌بینند، متخصص ارتباطات باید بتواند مترجم میان آن دو باشد.

وقتی مخاطب پیام را به شکلی کاملا متفاوت از نیت ما رمزگشایی می‌کند، متخصص ارتباطات قبل از آنکه مخاطب را متهم کند باید بپرسد:

آیا ممکن است مشکلی در خود پیام، زبان پیام، انتخاب کانال، زمینه اجتماعی یا شناخت ما از مخاطب وجود داشته باشد؟

این پرسش است که علوم ارتباطات را از بخشنامه‌نویسی متمایز می‌کند.

هر مدیری می‌تواند آیین‌نامه بنویسد.

می‌توان ضمانت اجرا تعریف کرد.

می‌توان تذکر را بیشتر کرد.

می‌توان مدیران را متهم به ترک فعل کرد.

می‌توان دیوار مقررات را بلندتر کرد.

اما هنر ارتباطات زمانی آغاز می‌شود که دو طرف دیگر زبان یکدیگر را نمی‌فهمند.

آنجاست که باید پل ساخت.

برای همین در نوشته قبلی گفتم:

«استاد ارتباطات باید پل باشد، نه بخشی از دیوار.»

اما بعد از خواندن این مجموعه پاسخ‌ها، شاید لازم باشد جمله را اندکی به‌روز کنم:

استاد ارتباطات باید پل باشد؛ نه مدافع ساخت انواع دیوارهای بتنی.

دیوار ساختن دشوار نیست.

پل ساختن سخت است.

پل ساختن یعنی بفهمیم دانشجوی ۱۴۰۵ همان دانشجوی چند دهه قبل نیست.

یعنی بفهمیم رسانه، سبک زندگی، مرجعیت، مناسبات قدرت و تعریف نسل جدید از آزادی و اختیار تغییر کرده است.

یعنی بدانیم گفتن «اتاق خواب»، «سالن عروسی»، «آرایش کامل‌تر از عروس»، «موهای فر افشان» و «ناف بیرون» فقط توصیف پوشش نیست؛ این واژگان در ذهن مخاطب معنا تولید می‌کنند.

یعنی بدانیم افزایش قدرت اجرایی همیشه به افزایش قدرت اقناع منجر نمی‌شود.

و مهم‌تر از همه، یعنی بپذیریم اگر کسی با ما مخالف است، لزوما بی‌سواد نیست، فریب نخورده، چیزی به او القا نشده و الزاماً قربانی تحریف نیست.

ممکن است متن را خوانده باشد.

منبع را دیده باشد.

راستی‌آزمایی کرده باشد.

حرف ما را هم کاملا فهمیده باشد.

فقط با ما موافق نباشد.

اگر علوم ارتباطات نتواند امکان همین اختلاف را به رسمیت بشناسد، واقعا باید پرسید این همه سال درباره مخاطب، اقناع، گفت‌وگو، اعتماد و ارتباط انسانی چه آموخته‌ایم؟

مسئله از ابتدا صرفا حجاب نبود.

حتی مسئله «ناف دانشجو» هم نبود.

پرسش اصلی این بود و همچنان هست:

وقتی استاد علوم ارتباطات با نسلی مواجه می‌شود که جهان را متفاوت از او می‌بیند، برای نزدیک شدن به آن نسل پل طراحی می‌کند یا برای دورتر نگه داشتنش دیوار؟

و شاید حالا، بعد از همه این توضیحات، پرسش پایانی نوشته نخست بیش از گذشته معنا داشته باشد:

پیش از آنکه بگوییم «دانشگاه را دریابید»،

دانشجو را دریافته‌ایم؟

لینک کوتاه : https://ertebatatoresaneha.ir/?p=38316

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.