در این مقاله توضیح داده میشود که نوآوری پیشرفته دیگر به یک تیم کوچک و همگن وابسته نیست و شرکتهای چندملیتی برای توسعه فناوریهای جدید به متخصصانی با دانش، تجربه و پیشینههای علمی و فرهنگی متنوع از سراسر جهان نیاز دارند. با این حال، سختگیرانهتر شدن سیاستهای مهاجرتی در کشورهای مختلف، امکان انتقال این نیروهای متخصص به مراکز اصلی تحقیق و توسعه را محدود کرده است. این مسئله بهویژه برای شرکتهایی اهمیت دارد که بخش عمده ظرفیت نوآوری خود را در مراکز تحقیق و توسعه متمرکز کردهاند و برای آنها تعامل مستقیم و مستمر میان متخصصان یک عامل مهم در خلق دانش و ایدههای جدید محسوب میشود.
یکی از محورهای اصلی مقاله، بررسی تفاوت میان تیمهای تحقیق و توسعه هممکان و پراکنده است. حضور فیزیکی اعضای تیم در یک مکان، علاوه بر کاهش هزینههای هماهنگی، امکان انتقال دانش ضمنی، شکلگیری اعتماد، تعاملات غیررسمی و حل سریع مسائل را فراهم میکند؛ مزایایی که انتقال آنها به محیطهای کاملاً مجازی دشوار است. در مقابل، وقتی محدودیتهای مهاجرتی سازمان را مجبور میکند فعالیتهای تحقیق و توسعه را میان کشورهای مختلف توزیع کند، اختلاف زمانی، تفاوتهای فرهنگی و حقوقی و کاهش تعاملات چهرهبهچهره میتواند فرایند تبادل دانش و در نهایت خروجیهای نوآورانه را تضعیف کند.
مقاله چهار راهبرد برای طراحی تیمهای نوآوری فراملی پیشنهاد میکند. نخست، «بهرهجویی از تفاوتهای مهاجرتی» است؛ یعنی شرکتها میتوانند برخی فعالیتهای تحقیق و توسعه خود را در کشورهایی مستقر کنند که دسترسی به نیروی متخصص و سیاستهای مهاجرتی منعطفتری دارند. دوم، مدولارسازی و جداسازی معماری دانش است؛ به این معنا که پروژههای پیچیده به بخشهای تخصصیتر تقسیم شوند تا هر جزء در مناسبترین مکان توسعه یابد و در عین حال، دانش هستهای سازمان تحت کنترل و حفاظت باقی بماند.
راهبرد سوم، سازماندهی جغرافیایی انعطافپذیر است که ترکیبی از کارکنان مستقر در مراکز تحقیق و توسعه، نیروهای دورکار نزدیک به این مراکز و استعدادهای مستقل از مکان را در یک ساختار چندلایه کنار هم قرار میدهد. این مدل تلاش میکند میان مزیت دسترسی جهانی به استعدادها و نیاز به تعامل حضوری تعادل ایجاد کند. در این الگو، شرکتها میتوانند بدون وابستگی کامل به زیرساختهای فیزیکی، از شبکهای گستردهتر از متخصصان استفاده کنند و همزمان انسجام سازمانی خود را حفظ نمایند.
چهارمین راهبرد، یکپارچهسازی اکوسیستمهای نوآوری منطقهای است. بر اساس این رویکرد، سازمانها میتوانند در مناطق مختلف جهان مراکز برتری منطقهای ایجاد کنند و این مراکز را با دانشگاهها، شرکتهای تخصصی، پژوهشگران و دیگر بازیگران محلی پیوند دهند. چنین ساختاری به شرکت اجازه میدهد هم به تخصصهای موجود در یک منطقه دسترسی پیدا کند و هم بخشی از کنترل و قابلیتهای کلیدی خود را در داخل سازمان حفظ نماید. هابهای نوآوری منطقهای در این مدل، علاوه بر تولید دانش، نقش واسطه میان ظرفیتهای داخلی و خارجی سازمان را نیز ایفا میکنند.
مقاله همچنین بر اهمیت مرزبانان دانشی یا Boundary Spanners تأکید دارد؛ افرادی که میان تیمهای منطقهای و ستاد مرکزی ارتباط ایجاد میکنند، انتقال دانش را تسهیل میکنند و از جزیرهای شدن تخصصها جلوگیری مینمایند. در کنار آن، استفاده از کانالهای رسمی و غیررسمی برای تبادل دانش و جابهجایی دورهای کارکنان کلیدی میان مراکز مختلف میتواند به حفظ انسجام شبکه نوآوری کمک کند.
در نهایت، مقاله نشان میدهد که مسئله مهاجرت نیروی متخصص، تنها یک موضوع منابع انسانی یا سیاست عمومی نیست، بلکه مستقیماً با مزیت رقابتی، ساختار تحقیق و توسعه و آینده نوآوری شرکتهای چندملیتی ارتباط دارد. در جهانی که سیاستهای مهاجرتی ممکن است دسترسی شرکتها به استعدادهای بینالمللی را محدود کنند، سازمانهای موفق ناچارند معماری نوآوری خود را بازطراحی کنند و یاد بگیرند کدام فعالیتها باید متمرکز بمانند، کدام بخشها قابلیت توزیع دارند و چگونه میتوان دانش و استعداد پراکنده را دوباره به یک ظرفیت نوآورانه واحد تبدیل کرد.
این مطلب یکی از مقالات ویژهنامه «مدیریت» شهریورماه ۱۴۰۵ است که به موضوع مدیریت استعداد جهانی، نوآوری، تحقیق و توسعه، ساختارهای سازمانی و چالشهای شرکتهای چندملیتی در اقتصاد جهانی میپردازد.
📖 برای مطالعه کامل این مطلب و دیگر مطالب ویژهنامه «مدیریت»، فایل PDF این شماره را از لینک زیر دریافت کنید:








