هادی عیار: نقاط کور مدیران در مدیریت مالکیت فکری هزینه‌ساز است

هادی عیار
هادی عیار در مطلب «هزینه‌های سنگین ناشی از نقاط کور مدیران اجرایی در حوزه مالکیت فکری» به شکافی می‌پردازد که می‌تواند میان ارزش واقعی دارایی‌های فکری و تصمیم‌های مدیران ارشد ایجاد شود؛ شکافی که در صورت نادیده گرفتن آن، گاهی هزینه‌هایی بسیار بیشتر از هزینه‌های حقوقی و ثبت پتنت به سازمان تحمیل می‌کند.

در ویژه‌نامه «مدیریت» شهریورماه ۱۴۰۵، هادی عیار با تکیه بر یک پژوهش درباره سطح آگاهی مدیران اجرایی از مالکیت فکری، نشان می‌دهد که IP صرفاً یک موضوع حقوقی یا مربوط به ثبت اختراع و علامت تجاری نیست، بلکه به شکل مستقیم با استراتژی کسب‌وکار، مزیت رقابتی، سرمایه‌گذاری، همکاری‌های فناورانه و حتی معاملات ادغام و تملک ارتباط دارد. با وجود این اهمیت، بسیاری از مدیران ارشد درک کافی از ابعاد راهبردی مالکیت فکری ندارند و همین مسئله می‌تواند تصمیم‌های مهم سازمان را در معرض ریسک قرار دهد.

این مقاله سه شکاف اصلی را در دانش مدیران درباره مالکیت فکری برجسته می‌کند. نخست، ناآگاهی از اصول پایه و تفاوت نظام‌های حقوقی در کشورهای مختلف است. حقوق مالکیت فکری ماهیتی ملی یا منطقه‌ای دارد و حفاظت از یک اختراع یا علامت تجاری در یک کشور، لزوماً به معنای برخورداری از همان سطح حفاظت در دیگر کشورها نیست. مقاله با اشاره به نمونه‌هایی از معرفی زودهنگام یک محصول، از دست رفتن فرصت ثبت بین‌المللی پتنت و ورود به بازارهای خارجی بدون بررسی وضعیت علائم تجاری نشان می‌دهد که یک تصمیم مدیریتی به ظاهر ساده چگونه می‌تواند زمینه‌ساز از دست رفتن بازار، تغییر برند یا تحمیل هزینه‌های سنگین شود.

دومین شکاف به نقش مالکیت فکری در روابط و معاملات راهبردی مربوط است. هادی عیار توضیح می‌دهد که IP در قراردادهای تحقیق و توسعه، مشارکت‌های فناورانه، سرمایه‌گذاری‌های مشترک، قراردادهای صدور مجوز و به‌ویژه ادغام و تملک، بخشی از ساختار اصلی معامله است و نباید صرفاً به عنوان یک موضوع حقوقی فرعی دیده شود. اگر مالکیت دارایی‌های فکری ایجادشده در یک همکاری، حقوق استفاده از فناوری یا وضعیت IP شرکت هدف در فرایند Due Diligence به‌درستی بررسی نشود، ارزش اقتصادی یک معامله می‌تواند به‌طور جدی زیر سؤال برود. مقاله نمونه‌ای را مطرح می‌کند که در آن خریدار پس از انجام معامله متوجه شد فناوری اصلی متعلق به شخص مالک شرکت بوده، نه خود شرکت؛ در نتیجه، شرکتی که خریداری شده بود عملاً حق قانونی لازم برای استفاده از فناوری را در اختیار نداشت.

در بخش دیگری از مطلب، به یکی از ظریف‌ترین چالش‌های مدیریت IP پرداخته می‌شود: تشخیص میزان مناسب حفاظت از مالکیت فکری. مدیران ممکن است از دو طرف دچار خطا شوند؛ یا ارزش IP را دست‌کم بگیرند و دارایی‌های حیاتی خود را بدون حفاظت کافی رها کنند، یا بیش‌ازحد برای حفاظت از دارایی‌هایی هزینه کنند که از نظر تجاری ارزش دفاع فعالانه ندارند. به بیان دیگر، حفاظت بیشتر همیشه به معنای استراتژی بهتر نیست و سازمان باید بتواند میان هزینه حفاظت، اهمیت دارایی، شرایط رقابتی صنعت و ارزش بالقوه آن تعادل ایجاد کند.

هادی عیار در ادامه، رویکرد مدیریت سبدی مالکیت فکری را به‌عنوان راهی برای فاصله گرفتن از تصمیم‌های موردی مطرح می‌کند. در این نگاه، پتنت‌ها و سایر دارایی‌های فکری نباید جدا از یکدیگر مدیریت شوند، بلکه باید در ارتباط با استراتژی کسب‌وکار، بازارهای هدف و مسیر توسعه آینده شرکت دیده شوند. ممکن است یک فناوری اصلی به‌تنهایی مزیت ایجاد کند، اما اگر پتنت‌های تکمیلی، نسخه‌های بهبودیافته یا فناوری‌های جانبی آن نادیده گرفته شوند، رقبا می‌توانند بخشی از مسیر توسعه را تصاحب کنند و سازمان را وارد رقابت‌های پرهزینه حقوقی و فناورانه کنند.

در نهایت، پیام اصلی این مطلب آن است که مالکیت فکری فقط سپری برای جلوگیری از کپی شدن نوآوری نیست؛ بلکه خودِ نوآوری می‌تواند به یک دارایی استراتژیک برای خلق، حفظ و حتی افزایش ارزش کسب‌وکار تبدیل شود. ناآگاهی مدیران درباره نحوه حفاظت، بهره‌برداری، مذاکره و سرمایه‌گذاری روی این دارایی‌ها می‌تواند مزیت رقابتی شرکت را تضعیف کند، ارزش معاملات را کاهش دهد و فرصت‌های رشد را از بین ببرد. بنابراین، مدیریت اثربخش IP زمانی شکل می‌گیرد که دانش تخصصی این حوزه با نگاه استراتژیک مدیران و اهداف کلان کسب‌وکار پیوند بخورد.

این مطلب یکی از مقالات ویژه‌نامه «مدیریت» شهریورماه ۱۴۰۵ است که به موضوع مالکیت فکری، استراتژی، نوآوری، مزیت رقابتی و نقش تصمیم‌های مدیریتی در حفظ و خلق ارزش سازمانی می‌پردازد.

📖 برای مطالعه کامل این مطلب و دیگر مطالب ویژه‌نامه «مدیریت»، فایل PDF این شماره را از لینک زیر دریافت کنید:

🔗ویژه نامه مدیریت

ویژه نامه مدیریت
.