الکامپ قرار است ویترین فناوری ایران باشد؛ جایی که شرکتها محصول واقعی خود را نشان دهند، استارتاپها سرمایهگذار پیدا کنند، کسبوکارها مشتری و شریک تجاری پیدا کنند و سیاستگذار هم تصویری از آینده اقتصاد دیجیتال کشور ارائه دهد.
اما کافی است چند ساعت در الکامپ ۱۴۰۵ قدم بزنید تا خیلی زود یک پرسش آزاردهنده شکل بگیرد: واقعاً با نمایشگاه فناوری روبهرو هستیم یا با نمایشگاهی که بیشتر از آنکه فناوری داشته باشد، درباره فناوری حرف میزند و رویابافی میکند؟
مشکل الکامپ امسال کمبود غرفه و آدم نبود. اتفاقاً آدم زیاد بود، غرفه زیاد بود، بنر زیاد بود، استیج زیاد بود، نور و سازه و مانیتور و بروشور هم به وفور پیدا میشد. چیزی که کمتر به چشم میآمد، همان چیزی بود که قرار بود اصل ماجرا باشد: فناوریای که مخاطب حرفهای را متوقف کند و بگوید «این یکی واقعاً چیز تازهای ساخته است.»
در عوض تا دلتان بخواهد «اولین»، «بزرگترین»، «هوشمندترین»، «بومیترین» و البته «مبتنی بر هوش مصنوعی» پیدا میکردید.
هوش مصنوعی یا مراسم تغییر نام API؟
چتبات شاید سادهترین و دمدستیترین شکل استفاده از مدلهای زبانی باشد. استفاده از API هم نه جرم است و نه ایراد؛ بخش بزرگی از اقتصاد نرمافزار دنیا روی سرویسها و زیرساختهای دیگران بنا شده است. مسئله از جایی آغاز میشود که چند API Call را پشت سر هم میچینیم، یک رابط فارسی روی آن میگذاریم، اسمش را Agent، Copilot یا دستیار هوشمند میگذاریم و بعد با فونت درشت اعلام میکنیم: «محصول بومی هوش مصنوعی». خب دقیقاً چه چیزی ساختهاید؟
مدل؟ دیتاست؟ معماری؟ زیرساخت؟ Fine-tuning؟ RAG؟ ابزار تخصصی؟ سیستم ارزیابی؟ امنیت داده؟ یا فقط رابط کاربری و اتصال به یک سرویس آماده؟
مشکل استفاده از فناوری دیگران نیست؛ مشکل وقتی است که «استفادهکننده فناوری» با ادبیات «توسعهدهنده فناوری» معرفی شود و مخاطب هم نتواند بفهمد ارزش افزوده واقعی محصول کجاست. اگر یک سامانه هوش مصنوعی برای بانک ساختهاید، درباره امنیت، سطح دسترسی، ثبت رخداد، خطا و اتصال به سامانههای داخلی حرف بزنید. اگر برای صنعت ساختهاید، بگویید در چه مقیاسی کار میکند، چقدر خطا دارد، چه دادهای مصرف میکند و چند مشتری واقعی آن را در محیط عملیاتی استفاده میکنند. نمایش یک چتبات که به چند سؤال پاسخ میدهد، دیگر به تنهایی دستاورد فناوری نیست.
نمایشگاه فناوری نباید نمایشگاه دمو باشد. تفاوت میان «ببینید این فناوری چه کار میکند» و «ببینید ما با این فناوری چه مسئلهای را حل کردهایم»، همان تفاوت میان نمایش و محصول است و الکامپ امسال در بخشهایی بیش از اندازه گرفتار نمایش بود.
هر گوشه این الکامپ استیجی دارد!
از غرفهها که فاصله میگیری، تازه به استیجها میرسی. هر گوشه این میعاد کسی استیجی دارد؛ یکی برای پنل، یکی برای رونمایی، یکی برای مصاحبه، یکی برای دوستان، یکی برای حلقه خودش و یکی هم احتمالاً فقط برای اینکه ثابت کند هنوز «در صحنه» است.
استیج کم نبود؛ حرف تازه چرا! در بعضی پنلها همان چهرههای همیشگی، همان دوستان همیشگی، همان سؤالهای کمخطر و همان جوابهایی شنیده میشد که قرار نبود کسی را ناراحت کند. گاهی بیشتر از آنکه وارد یک گفتوگوی حرفهای شده باشی، احساس میکردی به دورهمی دوستانی وارد شدهای که قبل از پنل با هم قهوه خوردهاند و بعد از پنل هم قرار است با هم ناهار بخورند و بعدش هم با سیمکارت سفیدشان تراوشات مارکسیستی و چپ روشنفکرشان را بپاشند در لینکدین و ایکس!
استیج نمایشگاه فناوری باید محل پرسش سخت، نقد جدی، تضارب نظر و شنیدن صداهای بیرون از حلقه آشنایان باشد؛ نه ایستگاه بعدی محفلهایی که از یک رویداد به رویداد دیگر کوچ میکنند. طنز تلخ ماجرا همینجاست؛ نمایشگاهی درباره اقتصاد دیجیتال، ارتباطات و آینده فناوری برگزار میشود، اما اینترنت در بعضی نقاط چنان جان میکند که آدم آرزو میکند حداقل یک «اینترنت زغالی دایالآپ» گوشه سالن روشن باشد تا کار راه بیفتد. اقتصاد دیجیتال بدون اینترنت آزاد، پایدار و برابر، بیش از آنکه اقتصاد باشد، نمایش فکاهی اقتصاد است.
نقشه غیررسمی «اله کانپ»
برای شناخت واقعی الکامپ، بروشور رسمی و نقشه سالنها را کمی کنار بگذارید. کف نمایشگاه روایت دیگری دارد. اگر قرار باشد الکامپ امسال را با چیزی که واقعاً در سالنها دیده و حس میشد دستهبندی کنم، نقشه غیررسمیاش تقریباً این شکلی است:
سالنهای ۸ و ۹؛ میعادگاه عاشقان
محل ملاقات دوستان قدیمی، آشنایان، همکاران، قرارهای بیزینسی، روبوسی، شبکهسازی، عکس گرفتن و احتمالاً اگر فرصتی باقی ماند، دیدن فناوری.
گرم، شلوغ و تقریباً بدون اکسیژن. عبور از یک راهرو به راهروی دیگر گاهی پروژهای پیچیدهتر از بعضی Agentهای همان نمایشگاه بود. البته شاید یکی از واقعیترین کارکردهای الکامپ همین باشد: آدمهای این صنعت یکدیگر را پیدا کنند. این ارزش کمی نیست، اما باید تفاوت میان «میعادگاه فعالان فناوری» و «ویترین فناوری» را فهمید.
سالن ۷؛ تبعیدگاه و محل رقابت دومهای بازار
قلمرو کسانی که شاید اول بازار نباشند، اما با انرژی فراوان آمدهاند ثابت کنند «ما هم هستیم». جایی که گاهی نبودن اولیها بیشتر از حضور دومیها جلب توجه میکرد. رقابتی میان کسانی که بعضی مدعیان اصلی بازار ترجیح داده بودند اصلاً در خط شروعش حاضر نشوند.
سالن ۶؛ کابل شبکه و چند استثنا
سرزمین شبکه، زیرساخت و کابل. جایی که کابل شبکه از بسیاری از هوش مصنوعیهای نمایشگاه واقعیتر بود؛ میتوانستی آن را بگیری دستت، دو سرش را ببینی و بفهمی دقیقاً قرار است چه کاری انجام دهد. بهجز «خبر فوری» و سوپراپلیکیشن روبیکا که برای خودشان عالمی جداگانه داشتند!
سالن ۲۷؛ بوی جوراب، دمپایی و دولت
ترکیبی عجیب از اردوی دانشجویی، اداره دولتی و نمایشگاه فناوری. فضایی که بعضی لحظات بیشتر شبیه وزارت «اطلاعات» و «فناوری» بود تا وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات! بوی جوراب و دمپایی هم البته کمک میکرد تجربه چندحسی نمایشگاه کامل شود.
سالن ۳۸؛ باتریسازی
اینجا حداقل محصول وزن داشت. ظرفیت داشت. ورودی و خروجی داشت. و مهمتر از همه، میشد بالاخره یک جوری امتحان کرد آیا واقعاً کار میکند یا نه. در نمایشگاهی که برای سنجش بعضی ادعاهای فناورانه باید بیشتر به ایمان متوسل میشدی، باتری موجود بسیار محترمی بود.
سالن ۳۸؛ محفل رندان و ادابازی غولهای ولخرج
اینجا داستان کمی متفاوت بود. برخی برندها آمده بودند دیده شوند و برای دیده شدن هم کم خرج نکرده بودند. سازه، نورپردازی، دکور، مانیتور، پذیرایی و معماری غرفه گاهی از خود محصول پیچیدهتر بود. اینجا مرکز ادابازی برخی آوانگاردهای پولی بود؛ آنهایی که پیش از آنکه بفهمی چه محصولی دارند، باید متوجه میشدی چقدر متفاوت، خاص، آیندهنگر و البته گران هستند. در بعضی غرفهها سؤال اصلی دیگر این نبود که «چه فناوری ساختهاید؟»؛ باید میپرسیدی: «این همه پول را دقیقاً کجای غرفه خرج کردهاید؟»
سالن ۳۸B؛ CRM و اتوماسیون اداری، این بار با طعم AI
همان CRM، همان اتوماسیون، همان داشبورد، همان BPMS و همان نرمافزارهای سازمانی آشنا. فقط کافی بود کمی هوش مصنوعی روی آنها بپاشی. یک چتبات گوشه نرمافزار، یک Copilot کنار داشبورد و دو بار استفاده از عبارت AI Powered در بروشور، میتوانست محصولی را که سالها میشناختیم ناگهان از گذشته مستقیم به آینده پرتاب کند. اتوماسیون دیروز، هوش مصنوعی امروز.
میلاد و اطراف؛ مرکز فقرا یا فقیرنماها
غرفههای کوچکتر، استارتاپها، کسبوکارهای جمعوجور و کسانی که با سازههای سادهتری آمده بودند. بعضی واقعاً بودجه محدودی داشتند، بعضی هم شاید هنر «فقیرنمایی استارتاپی» را خوب بلد بودند. البته با هزینههای امروز شاید بسیاری اصلاً مینیمالیست نبودند؛ قیمت غرفه آنها را مینیمالیست کرده بود و این خودش سؤال جدیتری است: وقتی هزینه حضور در مهمترین ویترین فناوری کشور بالا میرود، چیزی که در سالنها میبینیم واقعاً نماینده اکوسیستم فناوری ایران است یا نماینده کسانی که توان خرید دیده شدن دارند؟
سالن ۴۰؛ مرکز توهم اولین و بهترین هوش مصنوعی ایران
اینجا احتمالاً بالاترین تراکم واژههای «اولین»، «بومی»، «هوشمند»، «انقلابی»، «نسل جدید» و «مبتنی بر هوش مصنوعی» در هر مترمربع کشور ثبت شده بود.
Agent داشتیم. دستیار داشتیم. پلتفرم داشتیم. Copilot داشتیم. چتبات داشتیم. تقریباً هر چیزی یک جوری AI شده بود. اگر تمام ادعاهای سالن ۴۰ را جدی میگرفتیم، احتمالاً ایران تا ظهر همان روز چند بار مرز دانش جهانی هوش مصنوعی را جابهجا کرده بود و جهان هنوز فرصت نکرده بود متوجه شود. استفاده از API هیچ ایرادی ندارد، اما وقتی چند سرویس آماده کنار هم قرار میگیرند، یک UI فارسی روی آنها مینشیند و محصول به عنوان «اولین هوش مصنوعی بومی» عرضه میشود، باید اجازه داشت بپرسیم دقیقاً کدام قسمت ماجرا «اولین»، کدام قسمت «بومی» و کدام قسمت واقعاً «فناوری» است؟
سالن ۴۱؛ خوابگاه دقیقهنودیها
اینجا بعضی آمده بودند نمایشگاه و بعضی هنوز داشتند نمایشگاه خودشان را آماده میکردند. فضایی میان غرفه، انبار، استراحتگاه و اسکان موقت. قلمرو دقیقهنودیهایی که انگار اگر افتتاح نمایشگاه یک روز دیگر عقب میافتاد، تازه فرصت میکردند رولآپ را صاف کنند و کابل برق را پیدا کنند.
سالن ۴۴؛ دولت، پلیس و معنویت
و در انتهای سفر میرسیم به ترکیبی که شاید فقط در الکامپ بتوان یکجا دید: دولت، پلیس و معنویت. سالنی که نشان میداد تحول دیجیتال بالاخره باید هم مجوز داشته باشد، هم امنیت، هم توکل؛ و اگر نمیخواهید دستگیر شوید، بهتر است کمی هم حواستان جمع باشد!
دولت؛ این بار با کتوشلوار بخش خصوصی
اما حضور دولت در الکامپ فقط به غرفه وزارتخانهها و سازمانهای رسمی محدود نبود. بخش دیگری از ماجرا، شرکتها، هلدینگها و مجموعههایی هستند که در ظاهر شرکتی، تجاری و گاه خصوصی به نظر میرسند، اما کافی است کمی مسیر سهامداری، مجموعه مادر، سرمایهگذار، هیاتمدیره یا زنجیره مالکیت را دنبال کنید تا در برخی موارد به رد پررنگی از دولت، بخش عمومی یا ساختارهای حاکمیتی برسید.
دولت در الکامپ فقط با آرم رسمی نیامده بود؛ گاهی کتوشلوار شرکتی پوشیده بود، غرفه مدرن ساخته بود و با ادبیات استارتاپی و ابرنشان درباره بازار و رقابت حرف میزد. حتی بعضی شرکتهایی که از دور خیلی «گوگولی، ناز، نایس، جوان و استارتاپی» به نظر میرسیدند، اگر کمی دقیقتر آنها را بررسی میکردی، گاهی به یک خط اتصال نسبتاً پهن به جایی در ساختار دولت، بخش عمومی یا حاکمیت میرسیدی. این اتصال بهخودیخود جرم نیست و الزاماً هم کیفیت یک شرکت را زیر سؤال نمیبرد. مسئله، شفافیت و قواعد رقابت است.
وقتی از «بخش خصوصی فناوری» حرف میزنیم، بد نیست بدانیم چه میزان از آن واقعاً با سرمایه و ریسک بخش خصوصی رشد کرده و چه میزان از منابع، قراردادها، دسترسیها و امتیازهایی برخوردار بوده که یک شرکت مستقل خصوصی هرگز به آنها دسترسی نداشته است.
رقابت وقتی معنا دارد که خط شروع یکی باشد. اگر یکی سرمایه خودش را وسط گذاشته، دیگری به منابع عمومی وصل است، سومی قرارداد تضمینشده دارد و چهارمی از دسترسی ویژه برخوردار است، اسم مسابقه هرچه باشد، «بازار آزاد» نیست.
اقتصاد آزاد با اینترنت آزاد آغاز میشود
نمیشود از بازار آزاد، اقتصاد دیجیتال، نوآوری و رقابت حرف زد، اما مهمترین زیرساخت این اقتصاد، یعنی اینترنت، آزاد، پایدار و برابر در اختیار همه نباشد.
اقتصاد آزاد فقط با خصوصیسازی روی کاغذ، ساختن هلدینگ، نصب لوگوی «خصوصی» و تکرار کلمه «اکوسیستم» محقق نمیشود. بازار آزاد یعنی امکان ورود.
یعنی رقابت واقعی. یعنی دسترسی برابر. یعنی گردش آزاد اطلاعات. یعنی کاهش انحصار. یعنی بازی نکردن دولت همزمان در نقش داور، بازیکن، مالک زمین و گاهی تعیینکننده نتیجه. اگر قرار است از اقتصاد آزاد حرف بزنیم، باید اینترنت را هم آزاد کنیم.
نمیشود در اقتصاد دیجیتال دیوار کشید، بعد داخل سالن نمایشگاه درباره جهانی شدن کسبوکارها پنل برگزار کرد. نمیشود اینترنت را طبقاتی کرد، برخی را به مسیرهای ویژه سیمکارت سفید فرستاد و بعد همه را «فعال اقتصاد دیجیتال» نامید. رانت فقط دلار و ارز و قرارداد دولتی نیست.
دسترسی هم رانت است. اینترنت هم میتواند رانت باشد. داده هم میتواند رانت باشد. مجوز هم میتواند رانت باشد. دیده شدن هم میتواند رانت باشد. حتی حضور روی یک استیج هم، اگر حلقهای و محفلی شود، میتواند نوعی امتیاز انحصاری باشد. اقتصاد آزاد با آزاد کردن اینترنت، شفاف کردن مالکیتها، حذف امتیازهای ویژه، کاهش انحصار و پرهیز از دولتیسازی و شبهدولتیسازی محقق میشود؛ نه با نسخهای که ظاهر بازار دارد اما در باطن، بخش بزرگی از منابع و فرصتها از مسیر روابط و دسترسیهای غیررقابتی توزیع میشود. اقتصاد دیجیتال را نمیشود با منطق کمونیستی اداره کرد و در پایان از آن انتظار خروجی سرمایهداری رقابتی داشت.
الکامپ؛ هواخوری زندان
شاید بهترین استعاره برای الکامپ امسال همین باشد:
نمایش هواخوری زندان.
چند روزی همه از سلولهای خود بیرون میآیند. همدیگر را میبینند. دست میدهند. شبکهسازی میکنند. عکس میگیرند. روی استیج میروند. درباره آینده حرف میزنند. چند «اولین» رونمایی میکنند. چند قرارداد امضا میشود. چند مدیر دولتی از حمایت از اقتصاد دیجیتال میگوید و بعد نمایشگاه تمام میشود و همه دوباره به همان دیوارهایی برمیگردند که بیرون سالنها منتظرشان است. فیلترینگ. اینترنت بیکیفیت. دسترسی نابرابر. اقتصاد غیررقابتی. رانت. انحصار. محدودیت سرمایهگذاری. قطع ارتباط جهانی و بازاری که در آن برخی بیش از محصولشان، از اتصالاتشان قدرت میگیرند.
هواخوری البته غنیمت است؛ اما آزادی نیست و شاید بزرگترین اشتباه این باشد که چند روز هواخوری را با آزادی اشتباه بگیریم.
الکامپ باید خودش فناوری باشد
تناقض اصلی شاید همین باشد. نمایشگاهی که درباره هوش مصنوعی، آینده و تحول دیجیتال حرف میزند، خودش هنوز در بخشهایی تجربهای کاملاً سنتی ارائه میدهد. بازدیدکننده باید بتواند قبل از ورود بداند کدام شرکتها به نیاز او مرتبطاند، جلسه تنظیم کند، مسیر غرفهها را هوشمندانه پیدا کند، پیشنهادهای متناسب با حوزه فعالیتش بگیرد، اطلاعات محصولات را ذخیره کند و بعد از نمایشگاه ارتباط تجاری را ادامه دهد.
Matching کسبوکارها، سیستم توصیهگر، نقشه هوشمند، مدیریت جلسات، تحلیل رفتار بازدیدکننده و جستوجوی واقعی میان محصولات میتواند بخشی از خود الکامپ باشد. آن وقت لازم نیست هر ده متر یک بار بنویسیم «هوش مصنوعی». مخاطب آن را تجربه میکند.
سقوط غیرآزاد
این نقد به معنای نفی اصل الکامپ نیست. اتفاقاً چون الکامپ هنوز مهم است، باید درباره کیفیتش سختگیرتر بود. مشکل از جایی شروع میشود که یک نمایشگاه به «برگزار شدن خودش» عادت کند. غرفه ساخته شود، مدیر بیاید، روبان بریده شود، استیج برپا شود، چند قرارداد امضا شود، چند «اولین» رونمایی شود، همه از استقبال بینظیر بگویند و سال بعد همین چرخه از اول تکرار شود.
نمایشگاه فناوری وقتی ارزش دارد که بعد از خروج از آن حس کنی بخشی از آینده را دیدهای. نه اینکه فقط چند دوست قدیمی را دیده باشی، چند بروشور گرفته باشی، از گرما خفه شده باشی، بوی جوراب و دمپایی استشمام کرده باشی، چند آوانگارد پولی را تماشا کرده باشی، دنبال اینترنت حتی زغالی گشته باشی، از کنار چند شرکت خصوصینمای متصل عبور کرده باشی و در سالن هوش مصنوعی بفهمی کشور بیش از جمعیتش «اولین محصول AI» دارد. الکامپ اگر قرار است ویترین آینده باشد، باید چیزی بیشتر از غرفه، بنر، دمو، چتبات، استیج و شعار در ویترینش بگذارد.
«سقوط غیرآزاد» تعبیر چندان بیراهی نیست؛ سقوطی که جاذبهاش نه قانون فیزیک، بلکه ترکیبی از نمایش، انحصار، رانت، محفلگرایی، اقتصاد شبهدولتی، اینترنت محدود و انتظار همیشگی برای همان کسی است که شاید یک روز از پیچ جاده پیدا شود. تا آن روز، ظاهراً باید به همین «اله کانپ» دل خوش کرد؛
میعادگاهی برای هیچ!